ارتباط با ما سايت‏هاي ديگر كتابخانه تازه‏هاي نشر درباره ما

 
   




 فرهنگ مهدويت و انتظار جيست؟ و اهدافي كه ما با انتقال فرهنگ مهدويت به نسل نو به دنبال تأمين آنها هستيم كدامند؟

 


 

غيبت امام عصر(ع) چگونه است؟

                                                         

 


 


 تمام تاريخ نويسان شيعه نوشته اند كه ((حسن بن على )) مادرش را كه نامش ((حديث )) و كنيه اش ((ام الحسن )) بوده ، در تمام اموال و اوقافش وصى خود قرار داده و در آن وصيت نامه ، نامى از پسريكه بدنيا آمده و يا بدنيا خواهد آمد، به ميان نياورده و اين مطلب شاهد ديگرى بر بطلان ادعاى اماميه است .

 


 

 آنچه كه بيش از هى چيز موجب شك و ترديد مى شود اين است كه آيا چه موجب شده كه ((پسر حس بن على )) بايد مخفى متولد شده و مخفى زندگى كند؟ و حال آنكه پدرانش كه در زمانى سخت تر و هراس انگيزتر از زمان او زندگى مى كرده اند هرگز مخفى نشده و ولادت هيچكدام از آنان در پنهان انجام نگرديده است .

 


 


 اساسا ادعاى ((اماميه )) بر خلاف عادت است ، به علت اينكه ، ظاهرا امكان ندارد كه شخصى دراين مدت به اين طولانى زنده باشد ولى هيچگونه خبرى از مكان و نحوه زندگانى وى بدست نيابد.

 


 


 ادعاى ((اماميه )) از جهت ديگرى نيز بر خلاف عادت است و آن اينكه آنان مى گويند ((مهدى پسر حسن بن على )) چندين سال قبل از مرگ پدرش كه در سال 260 اتفاق افتاده ، بدنيا آمده و تا اين زمان كه سال ((چهارصد و ده )) است ، در حال حيات بسر مى برد، و اين امر نيز چيزى است كه عادتا ممكن نيست و نمى تواند فردى اين مقدار عمر كند.

 


 


 بنابر اينكه ادعاى ((اماميه )) صحيح و مطابق واقع باشد، چه فائده و اثرى بر وجود اماميكه همواره در پنهانى بسر مى برد، بار خواهد بود و اساسا بشر چه احتياجى بوجود رهبرى دارد كه نه تبليغى براى اسلام انجام دهد و نه بتواند حدى از حدود اسلامى را جارى كرده و نه حكمى از احكام آن را بيان نمايد و نه گمراهى را راهنمائى كند و نه امر بمعروف و نهى از منكرى انجام دهد و نه امكان داشته باشد كه در راه اسلام جهاد كند؟!.

 


 


 در شيعه مذاهبى وجود دارد كه مانند ((اماميه ))، ادعاى زنده بودن و پنهان بودن پيشوايان خود مى كنند و اماميه شديدا ادعاى آنها را انكار كرده و عقيده آنان را مردود مى دانند و در عين حال آن مذاهب در ادعاى خود بهمان چيزهائى استدلال مى كنند كه اماميه به همانها استدلال مى كنند مثلا، ((ممطوره ))(2) ادعا ميكنند كه ((موسى بن جعفر)) امام هفتم شيعيان زنده و در حال پنهان بسر مى برد تا در وقت لازم و مناسب ظهور كند. ((كيسانيه )) ادعا مى كنند كه ((محمد بن حنيفه )) زنده و در پنهان زندگى مى كند تا سر انجام قيام كند. ((ناووسيه )) ادعا مى كنند كه ((جعفر بن محمد)) امام ششم زنده و پنهان است . ((اسماعيليله )) ادعا مى كنند كه ((اسماعيل بن جعفر بن محمد)) زنده و پنهان است . و اگر ((اماميه )) ادعاى صاحبان اين مذاهب را مردود مى دانند بايد حتما ادعاى خودشان را نيز مردود بدانند.

 


 


 گفتار اماميه درباره غيبت و ظهور ((مهدى )) خالى از تناقض نيست . بخاطر اينكه از يك طرف ادعا مى كنند، خداوند از روى لطف و مرحمت ، به امام اجازه داده كه هر وقت بخواهد از انظار پنهان شده و از دسترس افراد خارج گردد و خداوند هيچ اجازه و حقى به پيشوايان جامعه نمى دهد مگر از روى مصلحت و بخاطر حفظ تدبير جامعه و وجود احتياج بندگان با آن حق و از طرف ديگر در فلسفه لزوم نصب امام مى گويند كه مصلحت نصب امام اين است كه مردم بفردى كه بتواند از مسائل و قوانين دين آگاهشان كند دسترسى داشته باشند و اگر چنين فردى از طرف خداوند منصوب نگردد و مردم ، امكان آموختن احكام دين را نداشته باشند، و اگر چنين فردى از طرف خداوند منصوب نگردد و مردم ، امكان آموختن احكام دين را نداشته باشند، خداوند مصلحت نظام بشرى را مراعات نكرده و تدبير امور بندگان را به نحو كامل و احسن انجام نداده است و پر واضح است كه اين دو ادعا كاملا با يكديگر نتاقض دارند.

 


 


 تمام مذاهب و ملتهاى اسلامى بر اين امر اتفاق دارند كه معجزه مخصوص پيغمبران و از علائم خاص فرستادگان خدا است . و بنا بر ادعاى ((اماميه ))، هنگاميكه امام غائب آنان ظهور كند، مجبور خواهد بود كه خود را بوسيله معجزه به مردم بشناساند و تا از اين راه صحت نسب و امامت خود را بر آنان ثابت نكند، راه ديگرى وجود نخواهد داشت . چرا كه هيچكدام از مردم آن زمان بدون معجزه نخواهند توانست او را مشخصا بشناسند.




پى نوشتها :

1. ((شيعه )) از نظر لغت بمعناى گروهى است كه از فردى در مسئله و يا مسائلى از روى اعتقاد و علاقه قلبى پيروى كنند و از همين جهت ((امام حسين )) به لشكريان ((عمر سعد)) در كربلا ((شيعه آل ابى سفيان )) اطلاق كرده و مى گويد: يا شيعه آل ابى سفيان ان لم يكم دين فكونوا احرارا فى دنياكم ; اى پيروان ((ابى سفيان )) اگر دين نداريد پس آزاد مرد باشيد.
و از نظر عرف و اصطلاح مسلمانان ، تنها به پيروان ((على بن ابى طالب (ع ))) اطلاق مى شود و پيروان ((على )) مطلق كسانى هستند كه ((على )) را دوست داشته و از شخص او پيروى مى كنند چه امامت را براى جامعه بشرى لازم بدانند يا ندانند. و هر گاه لفظ ((شيعه )) بلفظ ((اماميه )) اضافه شود: مراد آن دسته از پيروان ((على )) خواهد بود كه امامت را براى اداره جامعه بشرى لازم مى دانند و ((على )) را از باب اينكه امام و رهبر لايق و شايسته خلق بوده پيشوائى انتخاب مى كنند و صاحبان اين عقيده نيز پاره اى تنها ((على )) را به امامت قبول دارند و پاره اى ((على )) و ((حسن )) را باين مقام پذيرفته اند و عده ديگر، آن دور را به اضافه حسين ((ع )) قبول كرده اند و گروهى از آنان ((چهار امامى )) و گروه ديگر ((پنج امامى )) و ((شش امامى )) و ((هفت امامى )) و ((هشت امامى )) و ((نه امامى )) و امثال آن هستند و در اين صورت هر گاه لفظ ((اماميه )) بلفظ ((اثنا عشريه )) اضافه شود، مراد آن دسته از ((شيعه اماميه )) هستند كه دوازده نفر را بطور مشخص امام مى دانند كه اول آنها ((على )) و آخرينشان ((مهدى فرزند حسن عسكرى عليه السلام )) است .
((شيعه )) با اينكه بگروههاى متعددى تقسيم مى شود ولى تمام آن گروهها بر اين مطالب اتفاق نظر دارند كه:
1- پيغمبر حتما بايد بشخص ((امام )) تصريح كند و امامت باختيار مردم و مصلحت سنجى آنان نمى تواند باشد بلكه اختيار انتخاب آن تنها بدست خدا و پيامبر او است و لذا پيغمبر اسلام امامت على و فرزندانش را صريحا اعلام كرده است .
2- پيغمبران و امامان همه از گناهان كبيره و صغيره بايد معصوم باشند و كوچكترين گناهى كه از آنان صادر شود ديليل بر عدم امامت آنان بوده و كاشف از عدم صلاحيت آنان براى امامت خواهد بود.
3- يك شيعه بايد از دشمنان و مخالفان عقيدتى كه ستمگر و جبار باشند و يا از مسلمانانيكه ظالم و ستمگرند همواره بيزارى جسته و خود را بدور نگه دارد و از مردان صالح و عادل همواره بايد تشويق كرده و با آنها دوستى كند.
2. در پاورقيهاى آينده معناى اين جمله و جمله هاى بعدى را بيان خواهيم كرد.


بالاي صفحه

برنامه‏ها
منشورات
گفتمان
 كتاب‏هاي مهدويت
مقالات
منابع
 مراكز مهدويت
واژه نامه‏ها
پرشس و پاسخ
ستاد مهدويت